دهكده ی جك واس ام اس

دراین دیاربی کسی کسی به در نمی زند به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

 

خنده و شوخی پیامبر (ص)

 

نوع مطلب :داستان های کوتاه ،

نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ

خنده و شوخی پیامبر (ص)

یک روز پیرزنی که در برخی از خبرها، از او به نام صفیه یاد شده است، در مجلس پیامبر (ص) حاضر بود.
پیامبر فرمود
:
- پیرزن ، وارد بهشت نمی شود
.
صفیه که از شنیدن این خبر ناراحت شده بود، ناگهان شروع به گریستن نمود
.
پیغمبر (ص) خندید و گفت
:
- مگر در قرآن نخوانده ای که : زنان پیر، به صورت دوشیزگان وارد بهشت می شوند.



نوروز1390

 

نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ

عیدتان مبارک................

اس ام اس مذهبی

 

نوع مطلب :اس ام اس مذهبی ،

نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ

ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه

به درگهت آورده ام از غصه پناه

رسم است که تفحه ای بر دوست دهند

این تحفه ماست کوله باری ز گناه . . .

.

.


در میکده گشودند، خدایا مپسند، که درین بزم و طرب ما، سوی تقوا نرویم.

سزاوارترین مردم به احترام کسانی هستند که به تادیب خود می کوشند . . .

.

.

 

نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه

دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است . . .

.

.

 

در حریم کبریایی به کریم اهل بیت(ع) توسل بجویید. انشاءالله حاجت رواست . . .

.

.


امام حسن(ع) فرمودند: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است.

تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند . . .

1000jok20.mihanblog.com

 



زیرکی کودک

 

نوع مطلب :داستان های کوتاه ،

نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ

زیرکی کودک

شافعی ، یکی از پیشوایان اهل سنت شش ساله بود که به دبیرستان می رفت. مادرش زنی پرهیزکار از بنی هاشم بود و مردم امانت به او می سپردند.
روزی دو نفر بیامدند و جامه دانی به او سپردند. بعد از آن ، یکی از مردان بیامد و جامه دان خواست
.
مادر شافعی امانت را به او بازپس داد
.
پس از چندی ، آن دیگر آمد و جامه دان طلبید
.
مادر شافعی گفت
:
- به یار تو دادم
.
- مگر قرار نگذاشتیم که تا هر دو حاضر نباشیم، بازپس ندهی؟

- بلی
!
- پس چرا جامه دان را پس دادی ؟

مادر شافعی اندوهگین شد. فرزند، پس از آگاهی بر جریان، به مادر گفت
:
- هیچ باکی نیست؛ مدعی کجاست تا جواب گویم
.
مدعی گفت
:
- اینجایم
.
شافعی با خونسردی گفت
:
- جامه دان تو برجاست؛ برو یار بیاور و آن را بستان
.
مرد را عجب آمد و وکیل که آورده بود، متحیر شد و از سخن او برفتند

1000jok20.mihanblog.com



هنر بیهوده

 

نوع مطلب :داستان های کوتاه ،

نوشته شده توسط:مدیر وبلاگ

هنر بیهوده

-هنری دارم که نمایش آن باعث حیرت و شگفت است. خلیفه از او خواست تا هنر خود را نمایش دهد.
آن مرد ، تعدادی سوزن در کف دستش گرفت و بادست دیگر، یکی از آنها را از فاصله ای چند متری به دیوار زد، سوزن به دیوار فرو رفت. سپس سوزن دیگری را از پهلو به سوی آن سوزن پرتاب کرد: نوک سوزن دوم در سوراخ سوزن اول فرو رفت. آنگاه چندین سوزن دیگر پرتاب کرد که هر کدام از آنها به سوراخ سوزن قبلی فرو می رفت. خلیفه از هنرنمایی او تعجب کرد و گفت
:
- یکصد دینار به وی جایزه بدهند و یکصد ضربه شلاق هم، به وی بزنند
.
آن مرد با وحشت پرسید
:
- شلاق برای چی؟
!
خلیفه گفت
:
- صد دینار برای پاداش هنرنمایی تو و صد شلاق هم برای این که وقت و عمر خود را برای کاری که سودی به مردم و جامعه نمی رساند، ضایع ساختی

1000jok20.mihanblog.com



  • تعداد کل صفحات:22 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو